" هوالمحبوب "
نوشتن بعد از 8-9 ماه واسم خیلی سخته! گرچه قبلشم نویسنده ی خوبی نبودم ولی حالا دیگه بدتر شدم !
مدت زیادی که تصمیم گرفتم دوباره سراغ کلبه م بیام ولی هربار یه چیزی مانعم شد!
روز اولی که تصمیم گرفتم واسه خودم و دلم یه کلبه داشته باشم به 3 سال پیش بر میگرده !
اون موقع تصمیم گرفتم که یه جای دنج واسه خودم درست کنم و واسه کسایی که نه من اونارو می شناسم و نه اونا منو میشناسن بنوسم ، باهم دوست بشیم و مثل دنیای بیرون و واقعیت مجبور نباشیم محکوم به بودن در کنار هم باشیم و هرکی با دلش میاد و با دلش دوستی پیدا میکنه!
دنیای قشنگی بود و دوستای خوبی داشتم ولی ........
بماند ...
حالا اون کلبه ی با صفا و دوست داشتنی خانوم کوچولو برام شده کلبه ی متروکه ی خانوم کوچولو ...
گرچه می دونم الانم کسایی حرفام رو می خونن که نباید بخونن و می خوندن ، ولی واسه دل خودم هرازگاهی میام به کلبه ای که دوسش داشتم ...
به کلبه ی متروکه ی خانوم کوچولو خوش اومدی! ![]()


