تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
چی بگم !! 

 


" هوالمحبوب "

 

1 )
ســـــــــــــلام 
یه سلام اردیبهشتی  
یه سلام به گرمیه همین روزای گرم و زیر باد کولری


2 )
آره بابا !
خودمم فهمیدم !!
آره دیگه ، همین که تو میگی !
دیگه بود و نبود ما تفاوتی نداره  !!
ولی چه کنم که در راستای اعتماد به نفس زیادم می خوام باور کنم که تفاوت داره !!!!!!


3 )
فکر نکینین این مدت که نبودم به خوش گذرونی بوده هااااا  ...
نه به جون خودم  ..
روزایی پر از درد جسمی  و خستگی روحی  و اینا بوده ولی خب داره میگذره و ما امید به خوب شدن داریم   ...
با خودم گفتم که تو اولین پستم ماجرای این مدت رو بگم ولی دیدم حالا خبر خوشی نیست که زود بگم .. ولی میخوام بنویسم چون دوست دارم خاطرش همیشه ثبت شه و یادم نره که چه خدای بزرگی دارم ...
فکر میکنم قد 4-5 تا پست بشه ، اول کامل می نویسم و بعد به مرور میذارم ...


4 )
تو این روزا که بالاجبار تو خونمو و نمی تونم بیرون برم کلی واسه خودم هر روز هم مایه ی خنده دارم و هم حرص خوردن !!..  
از صبح علی الطلوع و اگه بگی یه روز تاخیر بیافته ، عمراً ... به این ترتیب ...
یه نکره ای صدای نکره ترشو می ندازه رو سرش و شروع میکنه ...
سم پاشــــیــــــــــــــــــــــــــه ...
سم ِ پاشــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــه ...
سم ، پاشـــــــــیـــــــــــــــــــــه ...
سم پـــــــــــــــــــــــــــــــــــــا ...
سم درخت ...
سم گل ...
سم گیاه ....
( حالا وای وای ... وای وای وای .. از اول !!   )
و مرتب این جمله ی زیبا به الحان مختلف و جذاب !! و تو دل برو !!! تکرار میشه   و فریاد های بی رمق من که :
بــــــــابـــــــــــــا ببند اون حلقــــــــــــــــــــو   ...
مگه تو این شهر فقط همین یه محله ست که تو می خوای هم خودشو هم ادماشو !!! سم پاشی کنی !!!  

تا دوباره چشمام گرم میشه ، صدای بلندگوی یه وانتی :
آهن آلات ..
آهن ِ ضایعات ...
لوازم منزل ...
خورده ریز انباری ...
ضایعات انباری ...
خریـــــــداریـــــــــــم ...

 

و این روند تا ظهر ادامه داره ...

سر اذان ظهر :
سبزی خوردن ...
خوردن ِ سبزی ...
سبزی قرمه ...
قرمه ی سبزی ...
سیر پلویی ...
پلویی ِ سیر ...

و دیگه اینجا میشه که می خوام مغزمو بکوفونم تو دیفال ولی خب صدای اذان و آرامشی که همیشه بهم داده منو منصرف می کنه  ...

یه زمانی می گفتن این جور چیزا ماله جنوب شهره ( قصد توهین ندارم ) ولی این جور چیزا بین قدیمیا بیشتر مرسوم بوده ... ولی حالا انگار کلهم اجمعین دیگه تو کل شهر همه رقمه هست ...

و
آخر شب موقع خواب :
صدای واق واق سگ مهربان اقای پتیبل !!! همسایه ی محترم که تازه یادش میاد باید صداشو ول کنه !!
 


5 )
گلها ، جواب زمین اند به سلام آفتاب ..
                نه زمستانی باش که بلرزی ..
                          نه تابستانی که بسوزی ..
                              بهـــــــــاری باش تا برویانی ...


6 )
افلاک شنیده اند آهنگ تو را
                                               بر خود زده اند لحظه ها رنگ تو را
ای عشق چه کرده ای که هر ایینه
                                               هر روز به سینه می زنم سنگ تو را ؟!    

 

 * * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 9 اردیبهشت1387 ساعت12:41
خوونه تکوونی ... 
 

 

" هوالمحبوب "

سفره هفت سین هم آماده شد !

 

1 ) 
ای بابا چه گرد و خاکی این کلبه رو برداشته بود  ...
نفسم گرفت اومدم اینجا  ...
هی تو این تلویزیون نشون میده از این شیشه پاک کن ها و زمین و اینور اونور پاک کن ها یه پیس میزنه و با یه دستمال خشک میشه عینهو ماه شب چارده  ...
ولی خالی می بنده دیگه دست واسم نمونده مادر بس که این در و دیفال رو سابیدم !!  و سفره ی هفت سین هم آماده شده  ( مال ما نیستا  ... )


2 )
خب چیکار کنیم ما آخه ؟؟؟!!!
کـــــــــــمـــــــــــــــــــک ...
بازار تجریش ، پاساژ قائم ، میرداماد ، پاساژ های ونک ، بازار رضا و ....... همه رو گشتیم اما دریغ از یه خرید !!!.
آخه مگه ما کلاغیم که از این کیف و کفش های براق جیغ دوست داشته باشیم !!!   ( خاله خانوم درستش کردم ، گیر ندی باز یه کلاغ به من نشون بده که کیف و کفش بپوشه تا دوست داشته باشم !!!   )
آخه مگه می خوایم بریم مسافرت که این کیف های اندازه ی سر فیل بندازیم گردنمون !!!  
 خب این شلوارا رو 100 بار پوشیدین ، از بی رنگیش دیگه نمیشه نیگاه کرد ،  حالا دفه ی 101 هم ما بپوشیم !!!  
بابا به جون خودم این مانتو رو دست بزنی همه درزاش وا میشه !!!   

ایها الناس به دادمون برسین ....


3 )
نمره هام هنوز نیومده الی چند تا ..
حذف و اضافه هم تموم شد ..
البته وضع همه همینه ...
قرار بعد عید دوباره حذف و اضافه بذارن ...
همه اختصاصیام با اقتدار هرچه تمام تر پاس شد   ...
زبان رو دوباره افتادم   ...
یکی بگه من چی کار کنم ؟؟؟؟!!!!


4 ) در ادامه مطلب ...

5 ) در ادامه مطلب ...

6 ) در ادامه مطلب ...

7 )
من کوهم و ماجرای عشقم کهن است ...
                                       شاگرد دبستانی من کوه کن است ...
من سنگدلم یا تو ؟! ای دریا !!
                                       این رود که پیوسته به تو ، اشک من است !

 
8 )
اضافه شد :
امروز تو یه دیدار کوتاه یه ساعته ، یکی از بهترین دوستای وبلاگیم رو برای اولین بار دیدم   ...
سورنای نازنین و مهربونم      .. دیدار با تو کلی بهم انرژی داد ، صورت ماهت هنوز جلوی چشامه و صدای مهربونت نوازشگر گوشم و حرفهای به یاد موندنیت آرامشی برای قلبم ...
هر چند کلی معطل شدی   و کلی تاخیر داشتم  ولی خم به ابرو نیوردی   ..
دیدن تو ، در این روزهای آخر سال و زیر اون نم باروون قشنگ و توی اون کافی شاپ خیلی برام لذت بخش بود   ...
حسابی کارآموز جدیدت باعث جدایی ما شده   ...
 کلی دعا کردیم که یه جوری حواسش پرت شه   که بتونی قبل از عید دوباره برامون بنویسی  ...
دوستت دارم عزیز مهربونم   و برات آرزوی سلامتی و عاقبت به خیری دارم    ...


 

 * * * * * * * * * *

 در پناه حق  



ادامه مطلب
| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 23 اسفند1386 ساعت10:30
بازی ...  
 

" هوالمحبوب "

 

سلام ...
بی مقدمه ...
هستی عزیز   تو یه بازی وبلاگی دعوتم کرده ( مثل اینکه دوباره موج جدیدی از این بازیها وارد وبلاگستان شده ، می خواسته از موج هوای سرده تو کشور کم نیاره  ) و برای اینکه بهش ثابت کنم که خاطرش برام عزیزه و به هیچ وجه ازش دلخور نیستم و اصلاً دلیلی نداره ، دعوتش رو لبیک گفتم  ...
اگه حضورم کم شده اول به خاطر امتحانات بوده و هست و دومین و سومین دلیلی که مزیت بر علت شد زمین خوردن دو هفته پیشم بود و چند روز موندن تو خونه و از جا تکون نخوردن و سرماخوردگی بعدش و باز هم همچنان امتحان  ...
حالا اینجوری و با این پست یه آنتراک به خودمون میدیم   ...

1- خودتو معرفي كن:
خانوم کوچولو ، 22 ساله ، تهران ...

2- خصوصيات:
اگه کسی رو دوست داشته باشم براش حاضرم جون بدم ، اگه از کسی بدم میاد به عینه نشون میدم و اصلاً اهل تظاهر نیستم ، فوق العاده مغرورم ولی متکبر نیستم ، خوونه و خانواده  برام در درجه ی اول هستن و بعد دوستام ، هوشم خووبه ولی اصولاً تنبلی می کنم ، اگه تصمیم بگیرم کاری رو انجام بدم هیچکس و هیچکس و هیچکس جلو دارم نیست  و اگه نخوام کاری رو هم انجام بدم به همین طریق !  ، اصولاْ به همه چی خوش بینم و دوست دارم جنبه های مثبت یه مسئله رو در نظر بگیرم ، سعی می کنم با همه خوب برخورد کنم و اجتماعی باشم  ، معمولاً اگه تو یه جمعی باشم می تونم به راحتی اون جمع رو با اهدافم هدایت کنم ، کارای گروهی رو ولی خیلی دوست ندارم و معمولاً ترجیح میدم به تنهایی کاری رو انجام بدم ، اگه عصبی و ناراحت بشم به حد مرگ می خورم   ، از اینکه کسی گریه ام رو ببینه به شدت ناراحت میشم و احساس میکنم غرورم شکسته و ......

3- فصل مورد علاقه:
بهار و
تابستون

4- رنگ مورد علاقه:
آبی و
سبز

5- غذاي مورد علاقه:
چند تا غذا هست که اصلاً دوست ندارم مثل خورشت بامیه و غذاهایی که توش قارچ باشه و ...
و اما ...
قرمه سبزی مامان   ...
خورشت به خاله  ...
قیمه مادرجان  ...
و از غذاهای بیرون :
کباب بختیاری  و جوجه چینی   و از فست فود ها همبرگر  یا چیزبرگر رو ترجیح میدم ...

6- ميوه مورد علاقه:
همه ی میوه ها رو دوست دارم ولی اگه یه ظرف میوه بذارن جلوم معمولاً اونی که بیشتر دوست دارم رو آخر می خورم که مزه اش تو دهنم بمونه   ...

7- موسيقي مورد علاقه:
بستگی به حالم داره ، یه وقت با یه موسیقی سنتی عشق می کنم و یه وقتایی با یه موسیقی پاپ و حتی بعضی وقتها با درپیت ترین موسیقی ها !  

8- بدترين ضد حالي كه خوردم:
الان یادم نیست !

9- ناشيانه ترين كاري كه كردم:
کاری که تو مهر ماه کردم برای یه تصمیم مهم و الان به شدت پشیمونم ...

10- بهترين خاطره:
خاطره ی خوب زیاد دارم و نمی تونم بگم کدووم بهتره  ، چون هر کدووم جذابیت های خاص خودشونو دارن ...

11- كسي كه بخوام ملاقات كنم:
از بچگیم دوست داشتم حضرت زهرا (س) رو ببینم ...
و اگه آدمهای دیگه رو در نظر بگیرم معمولاً از ملاقات کردن دوستهام و برخی از اعضای فامیل سیر نمیشم ...

12- كسي كه نخوام ملاقاتش كنم:
همون بهتر که نگم ...  

13- براي كي دعا مي كنم:
برای کسانی که دوسشون دارم و برام مهمن ، حتی اگه بهم نگن که دعاشون کنم ...
هنوز به اون درجه از معرفت و بزرگی نرسیدم که برای غیر از اینا هم دعا کنم !

14- موقعيت من در ده سال آينده:
خب همیشه گفتن که آدم از یه ثانیه بعدش هم خبر نداره ...
ولی من با پیش فرض های تو ذهنم آینده ی خوبی رو برای خودم می بینم   ...
از نظر کاری می دونم و امیدوارم که بتونم وکیل موفقی باشم   ...


خب ببخشید طولانی شد ...
گویا باید 5 تا از دوستان رو هم دعوت کنم   ...
1
۱ - سلطان بانوی عزیزم  و داداش ممد  که هر کدووم جداگانه بگن ... 
۲ - بهار خانوم گل
۳ -  فرزانه ی عزیز   
۴ - آلوچه خوشمزه

موفق و پاینده باشین ...


* * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 8 بهمن1386 ساعت20:30
فیتیله ..! 

 

 


" هوالمحبوب "

 


1 )

خدایا ...
چون ماهیان که از عمق و وسعت دریا بی خبرند ..
عظمت و ژرفای تو را نمی شناسم ..
فقط میدانم ..
.....
که معبود این دل خسته هستی ..
و اگر دیده از من برگیری خواهم مرد ..!

(تی ال واسونی )


2 )

امروز ما هم به رده ی فیتیله ها رسیدیم   ...
اصلاً فکرشو نمی کردم که هوا انقدر خراب شه که کار به تعطیلی بکشه ...
شکر خدا تا اینجا 3 تا امتحان و به خوبی و خوشی پشت سر گذاشتم   و امروز امتحان چهارم بود که تهطیلات شد و کلی از خدا ممنون شدم  ، نه واسه فرار از امتحان ، برای اینکه درس سنگینی بود و من که هیچ وقت ترسی از امتحان ندارم از این امتحان می ترسیدم  و حالا وقت بیشتری دارم واسه مرور   ...
نکته ی جالب این بود : با اینکه اخبار اعلام کرده بود ولی بازم باورم نمیشد و میگفتم پس امتحانات چی ؟! که بالاخره رفتم سایت دانشگاه و دیدم ایول بابا ! زودتر از اخبار ، تو سایت زده که امتحانات لغو شده و تاریخ برگزاری مجدد اعلام میشه ، دیگه نفس راحتی کشیدم ...
برای من و همه ی دانشجوها دعا کنین که بتونیم به خوبی امتحانات رو پشت سر بذاریم ...

راستی ...
کسی نمیاد بریم برف بازی ؟؟؟!!!!  
 

3 )

مدارک لازم جهت وام دانشجویی :

اصل و کپی کارت دانشجویی
اصل و کپی کارت ملی
اصل و کپی شناسنامه
اصل تعهدنامه محضری ( ضامن باید کارمند دولت و یا کاسب با جواز کسب باشد )
کپی سند یا اجاره نامه منز وام گیرنده
کپی حکم کارگزینی یا جواز کسب کار

مبلغ وام :
کارشناسی : 150 هزار تومان !!!
کارشناسی ارشد : 750 هزار تومان !!! 

 

4 )

هی می خواد آدم چیزی نگه نمیشه ... هی می خوای جلوی این دهنو بگیره و حرف نزنه نمیشه  ...
آخه به توام میگن دانشجو ؟!؟!
خاک برسرت که این اسم رو تو گذاشتن   ...
خجالت نمی کشی واقعاً !!  
وسط دانشگاه جلوی یه مشت آدم زدی دماغ طرفو شکستی بازم دو قورتو نیمت باقیه ، از هیکل گندت خجالت نمی کشی ؟! وزنه هایی که زدی فقط واسه اینه که قیافت مثل گاو بشه و عقلت هم ......   باز صد رحمت به عقل گاو ..  
به خاطر یه صندلی و یه جای نشستن ببین چه بلایی سر پسرخاله طفلک ما اوردی ؟!  
دلم می خواد بهت بگم ...
بگم ...
بگم ...
گـــــــــــــــــــــــــــــــاو ...

 

5 )

حسابی خیابونا سرسره بازاره ...
خدا جونم منو ببخش ولی خب چیکار کنم خندم میگیره وقتی ماشینا رو می بینم که چطور حرکات موزون انجام میدن   ...
همه برف خوشگلی که خدا بهمون هدیه داده رو دیدن و من هم این چند روزه کلی عکس برای اینکه تو وب بذارم گرفتم ولی ترجیح میدم تو این روزای سرد و برفی یه دسته گل بهاری بهتون تقدیم کنم   ...

  

6 )

عشق چیست؟
کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت:بازی.
به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی.
به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت.
به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت: عمر
.. .
 به عاشقی گفتند عشق چیست؟
چیزی نگفت ! آهی کشید و سخت گریست ..!
... 
پرسيدم : عشق چيست ؟
گفت : آتش است !!
...
گفتم : مگر آن را ديده ای ؟
گفت : نــــه در آن سوخته ام !


* * * * * * * * * *

 در پناه خدا


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدردوشنبه 17 دی1386 ساعت12:30
6 تا ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

1 )

مانند درخت باش ...
     که در تهاجم زندگی ، هر چیزی را از دست بدهد ...
                              روح زندگی را برای خویش نگه میدارد ...

 

2 )

نمردیمو گواهینامه هم گرفتیم !!  
آدم بی گواهینامه مثل .....   
مثل ..... 
مثل .....   
.
.
.
مثل چی میمونه ؟!     

 

3 )

چه کیفی داره جلو استاد تیریپ بچه + بذاریو   و بعد یه کنفرانس جانانه بدی و استاد تمام مدت   باشه ...
تازه باهات رفیق میشه  و هی جلو چهار نفر آدم دیگه به اسم کوچیک صدات میکنه     ...
آخه برادر من که جای پدر من هستی  ... کوتاه بیااا  .. درسته که گفتی به سادات ارادت خاصی داری ولی نه تا این حد  ...
درسته ما تیریپ گذاشتیمو و ترکوندیم   ولی شما هم اینجوری زل نزن تو چشمای ما  ..
درسته که چیزایی که ما گفتیم شما تا حالا بهش پی نبرده بودی  ولی خب استاد جان انقدر تابلو نکن   ...
الله اکبر از این استاد   ...

 

۴ )

وقتی یه درد وحشتناک همه ی وجودتو میگیره ، اونوقته که فقط به خودش پناه می بری ...
زندگیت میشه فقط خداااااا ...
چرا تو شادیها یادش نیستیم ؟!
چرا تو غمهامون یادمون میافته که بهش پناه ببریم ؟!
خیـــــــــــلی بزرگه   ...
مگه نـــــــــــــــــه ؟!

 

۵ )

تست خودشناسي با بوي خوش دلخواه شما :

 

آن بوي خوشي را كه حس مي كنيد لحظات بسيار شادي را براي شما به وجود مي آورد ، انتخاب كرده و ببينيد كه " رايحه " شخصيت شما چه رنگ و بويي دارد !؟

تذكر :براي شناخت صحيح پاسخ تست و مبهم نبودن  . از گزينه هاي زير ، فقط يك گزينه را انتخاب نماييد 

گزينه يك - بوي كلر در استخرهاي بزرگ

گزينه دو - بوي كباب ، همبرگر و...

گزينه سه - بوي سبزه و گل

گزينه چهار - بوي كرمهاي ضدآفتاب

گزينه پنج - بوي بچه كوچك

 

.

 

.

 

.

 

.

 

.

 

پاسخ تست :


گزينه يك - بوي كلر در استخرهاي بزرگ

مطالعات نشان مي دهد كساني كه بشدت به بوي تند و تيز كلر در آب استخر علاقه مندند افرادي مخاطره جو و اهل ريسك هستند كه مدام به دنبال كسب تجربيات جديد هستند . شما عاشق تجربه كردن و در نتيجه شوكهاي غير آشنايي هستيد كه يكباره بر شما فرود مي آيد .


گزينه دو - بوي كباب ، همبرگر و ...
 
تحقيقات نشان مي دهد كه بودن با خانواده براي شما از اهميت فراواني برخوردار است و بدين ترتيب هميشه از استرس كمتري نسبت به ديگران بر خورداريد . شما تلاش مي كنيد تا تمام اوقات فراغت خود را با آنها بگذارنيد .


گزينه سه - بوي سبزه و گل

آيا به خاطر مي آوريد كه هميشه پدرتان را در كارهاي مربوط به گل و گياه و يا مادرتان را براي آماده كردن ميز غذا و جمع كردن آن ، كمك مي كرديد؟كساني كه عاشق بوي چمنهاي تازه كوتاه شده و يا گل و سبزه هستند ، افرادي مسوليت پذير و دلسوزند و هرگز كاري را در نيمه راه رها نمي كنند . شما با بوي طبيعت زنده ايد و اين يعني شادكامي و سرزندگي ، يعني حيات و شما اين حيات بدست آمده از طبيعت را با هيچ چيز عوض نمي كنيد !


گزينه چهار - بوي كرمهاي ضدآفتاب

شما فردي فعال ، برون گرا و با نشاط هستيد كه شادترين لحظات زندگيتان مربوط به زماني است كه در حال انجام فعاليتي هستيد!يك سحرخيز واقعي كه با اعتماد به نفس بسيار مي تواند روز را به خوبي آغاز كند .


گزينه پنج - بوي بچه هاي كوچك

بوي شيرخشك بچه هميشه شما را سست مي كند و بوي نوزادان معمولا حسي غريب را در شما زنده مي كند!حسي كه به واسطه آن ، خانواده بيش از همه چيز برايتان اهميت مي يابد . شما همانند مادران خانه دار و يا مرداني كه عاشق زن و بچه خود هستند ، دوست داريد تمام وقت خود را در خانه بگذرانيد و از بودن با نوزاد خود لذت مي بريد!بوي خوش شيري كه هميشه از او مي آيد ، بي اختيار شما را به سمت خانه مي كشاند تا بهترين لحظات را با او سپري كنيد . شما در خانه بودن ، آن هم به دور از هرگونه هياهو و جنجال را به همه چيز ترجيح مي دهيد .

  

۶ )

دنیا یه جوریه که …
اگه گریه کنی ، میگن کم آورد …
    اگه بخندی ، میگن دیوونست …
        اگه دل ببندی ، تنهات میذارن …
           اگه عاشق باشی ، دلتو میشکنن …

با این حال …
              باید …
   لحظه هایی را گریست …
                    دمی را خندید …
                     ساعتی را دل بست …
                        و عمری را عاشقانه زیست …

 


* * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 9 آذر1386 ساعت12:0
اندر احوالات این روزها ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

يا صاحب ننگ و نام مي بايد بود
يا شهره خاص و عام مي بايد بود
القصه كمال جهد مي بايد كرد 
در وادي خود تمام مي بايد بود..!
 
(وحشي بافقی)

 

سلام به نازنین دوستان کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون ...
اینبار هم اومدم ...
ولی مثل همیشه قول به موندن نمیدم ...
تا جایی که بتونم هستم و اگر روزی بار سفر بستم دیگه راهی برای بازگشت نیست ...

مدتی اصلاً به کامپیوتر و نت دسترسی نداشتم ...

و الان هم که در خدمت شما هستم درگیر اسباب کشی هستیم و به خاطر همین مسأله متاسفانه کمرم آسیب دیده و کمی حاد شده و نشستن زیاد برام سخته ، ولی امیدوارم که بتونم در خدمت شما عزیزان باشم ....


* * * * * * * * * *


پیوست 1 :
طلب کن ، به تو عطا خواهد شد ...
            جستجو کن ، خواهی یافت ...
                            در را بزن ، به رویت گشوده خواهد شد ...

پیوست 2 :
شجاعت همیشه فریاد زدن نیست ...
گاهی ...
         صدای آرامی است که در انتهای روز می گوید :

" فردا دوباره تلاش خواهم کرد ... "

پیوست 3 :
دوستت دارم ...
         و پنهان کردن آسمان ، پشت میله های قفس ...
                                                                     آسان نیست ....


* * * * * * * * * *

 در پناه خدا

 

 


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 12 آبان1386 ساعت23:0
بنزین ... 
 

 " هوالمحبوب "

 

چهارشنبه 6 / تیر / 86

ساعت 1-2 بامداد ...

اعلام اسامی پمپ بنزین هایی که تا این لحظه منفجر شده ...

عکس ۱  ...  عکس ۲  ...

-----------

ساعت 2 بعد از ظهر ...
¤ اعلام خبر سهمیه بندی بنزین برای چندمین بار...
- عده ای افراد سودجو خسارات مختصری را به تعدادی از پمپ بنزین ها وارد کردند !!!

-----------

ساعت 9 شب ...
مصاحبه : کی خبر سهمیه بندی بنزین رو شنیدین ؟
- ساعت 8:50 شب ...
- ساعت 9:30 شب ...
- ساعت 11:30 شب ...
- تو ماشین از دهن مردم !

¤ گزارش تصویری از صف های چند کیلومتری در ساعت 12 شب در مقابل پمپ بنزین ها ...
¤ صحبت رئیس مجلس در خصوص سهمیه بندی و لزوم این کار...
¤ صحبت وزیر نفت ...
¤ گزارشی کوتاه از ماجرای شروع سهمیه بندی بنزین ...

- در دولت های قبلی و مجلس های قبلی هم این بحث مطرح بوده و بالاخره همزمان با دولت نهم و مجلس هفتم این اتفاق به وقوع پیوست ... علیرغم امروز و فردا کردن های دولت نهم و خواستن مهلت بیشتر برای بررسی بیشتر این موضوع ، مجلس همچنان بر سر حرف خود باقی ماند ... قانون توسط مجلس تصویب شده و اجرای قانون امری ضروری و لازم الاجراست و رئیس جمهور باید آنرا امضا کند !.

¤ اعلام سهمیه ی هریک از خودروها ...


نظرات مردم :
- با روزی سه لیتر بنزین نمیشه ماشین رو هم روشن کرد...
- طرح خوبیه ... منتهی باید از قبل به مردم آگاهی می دادن ...
- هنوز کارت سوختم نیومده ، بنزین رو سهمیه بندی کردن ...

¤ ورود 1000 دستگاه اتوبوس به ناوگان حمل و نقل عمومی تهران...

و در آخر ...
¤ متاسفانه عده ای از افراد خساراتی را به اموال عمومی وارد آوردند ...
- صحنه های از خرابی برخی از تلفن های عمومی ، صندوق صدقات ، و آتش سوزی وسط خیابان !

نظرات مردم :
- اینا اموال عمومی هستن ، ما دیگه نباید خودمون به خودمون ضرر بزنیم ...
- اینا بیت المال هستن و ما باید پاسخگو باشیم ...

و گزارشگر ...
امیدواریم که این مسئله با تدبیر مسئولین به بهترین شکل برطرف شه و دیگه شاهد این صحنه ها نباشیم ...

----------

پمپ بنزین های سوخته ...
خسارت به مغازه های مختلف و دزدی از آنها ...
هجوم به فروشگاه شهروند ...
نارضایتی های مردم ...
و هزاران هزار حرف نگفته ی دیگر ...

---------

پنجشنبه ۷/تیر/۸۶

در جمع فامیل :
- به نظر من که سهمیه بندی خیلی خوبه ، مردم یاد بگیرن که چطوری از بنزین استفاده کنن ...
- ( برای تو که پول بنزین آزاد دادن مثل پول خورده ، بایدم اینو بگی )
- نه آقا ، فکر می کنی ، حالا که رفتی کلاردشت و برگشتی بعد مجبور شدی ماشینتو همونجا بذاری و برگردی معلوم میشه ...
- واقعاً عجیبه ! ملتی که اینهمه ثروت داره ، ملتی که فناوری سوخت هسته ای رو داره ، نتونه بنزین رو تو کشورش خودش تولید کنه و نفتش رو بفروشه و چندین برابر پول بده تا بنزین وارد کنه ...
- دست های پنهانی تو کاره که نمی ذارن اینا کار کنن ...
- تو جلسه ی شهدای هفتم تیر از نزدیک باهاش حرف زدم ، واقعاً می خواد کار کنه ولی انقدر خوردن و بردن که نمیشه جمعش کرد ...
- ولی خوب شد اینکارو کردن ، خداییش ببین تو همین یه روزه چه هواییه ... ملت نفس می کشن ...
- سهمیه بندی بنزین خوبه ، به شرطی که اگه قراره مردم از تاکسی و اتوبوس استفاده کنن و از ماشیناشون به وقت ضرورت ، لااقل یا از گرما نمیرن یا از فشار ... سیستمای خنک کننده و راحتی برای مردم فراهم کنن ... پولی که صرفه جویی میشه اینجا خرج کنن ، نره تو جیب بقیه ..
- همه ی اینا بهونست برای اینکه بنزین رو گروون کنن ، سال دیگه این موقع اثری از کارت سوخت و این چرت و پرت ها نیست ...

---------

حکایتی است .....

---------

 

* * * * * * * * * *

 در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 8 تیر1386 ساعت14:0
درس چهاردهم : و دعای هرکسی رفته رفته مستجاب می شود ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر...
ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چهار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
...
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
...
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
...
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت...
پس چراغ چهار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
...
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
...
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود ...

 

 


* * * * * * * * * *

 8 رییع لثانی ، ولادت با سعادت حضرت امام حسن عسگری (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنم .


* * * * * * * * * *

 


پیوست 1 :

از یه عزیزی یاد گرفتم که همیشه زندگی رو از بالا نگاه کنم ... اونوقته که می فهمم دارم چیکار میکنم و چی داره اتفاق میافته ... وقتی خودتو تو زندگی غرق میکنی درک شرایط برات سخته ولی وقتی از بالا بهش نگاه کنی می بینی که شیرینی هاش قد یه دنیاست و تلخی هاش کوچولو و زودگذر ... چشم به هم بذاری تلخی ها جاشون رو به شیرینی ها دادن و اونوقته که میشینی و به پست و حقیر بودن اون تلخی ها می خندی...

همیشه تو زندگی یه توقف هایی لازمه ... به شرطی که زیاد درجا نزنی ... اونجاست که با یه نیروی تازه و یه انرژی دوباره راهت رو ادامه میدی ...
آی آی آی ...
توکل که یادت نرفته ؟! ...


پیوست 2 :

انگاری نوشتن ادامه ی سفرنامه طلسم شده ...
رفتن به کربلا و بودن در اون حال و هوا هم برای من ، و مامان و بابایی خیلی سنگین بود ...
انگار روح آدم تحمل عظمت اون مکان مقدس رو نداره ...
چند باری تصمیم داشتم برای نوشتن ولی هنوز قدرت اون رو پیدا نکردم که اون لحظه ها رو به قلم بیارم ...
حتماً این هم حکمتی داره ...


پیوست 3 :

منو  ببخشید که غیبتم طولانی مدت شد ...
گاهی اوقات روزگار و دنیا بدجوری آدم رو به خودش مشغول می کنه ...
و ممنون از تک تک عزیزانی که تو این مدت کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون رو فراموش نکردن ...


پیوست 4 :

فراموش کن چیزی رو که نمی تونی بدست بیاری ...
و بدست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی ...


پیوست 5 :

جغرافیای کوچک من بازوان توست ...
ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...

 


* * * * * * * * * *

 در پناه حق


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 5 اردیبهشت1386 ساعت23:0
میرم که .... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام به همه ی دوستان و بزرگواران ...

قبل از هرچیزی پیشاپیش عید سعید قربان رو تبریک میگم و در روز عرفه از همه التماس دعا دارم...

چند روزی شاهد این هستیم که دوستان بلاگ نویس طرحی رو راه انداختن به نام بازی یلدا و یا بازی کریسمس...

به دعوت تینای نازنین و دوست داشتنی خودم و آقا سهیل بزرگوار ،من هم وارد این بازی شدم....

اول از همه عذر خواهی میکنم از این دو عزیز  ....

متاسفانه الان اصلاْ شرایط مناسبی برای فکر کردن و نوشتن در مورد این بازی رو ندارم....

یه مقدار این بالا خونه الان تعطیله و قدرت فکر کردن نداره  ...

و دوم اینکه تو شرایط حاضر که حسابی بهم ریخته و داغون هستم ... مولا و سرورم آقا امام رضا (ع) من روسیاه رو به همراه مامان دعوت کردن که بریم پابوسشون ... چند روزی نیستم و این سفر هم ناگهانی پیش اومد ... انشالله داریم میریم که برای روز عرفه و عید قربان هم اونجا باشیم ... نائب الزیاره همگی هستم ... و ازتون هم التماس دعا دارم ... دعا کنین توفیق و حال عبادت رو داشته باشم و دعا کنین که با یه دل سبک و دست پر برگردم  ...

اسم تمام بچه های بلاگی رو روی یه کاغذ نوشتم و همیشه داخل مفاتیحم هست و هر وقت که قسمتم شده برای همتون اگه لایق باشم دعا کردم ...

این سفر خیلی اتفاقی پیش اومد و گرنه قصد داشتم که مثل سایر بچه ها منم تو این بازی شرکت کنم ... فقط الان اومدم بگم که به یادتون هستم و اگه لایق باشم برای تک تکتون دعا میکنم ...

گرچه می دونم تا برگردم این بازی تموم شده ولی به امید خدا برای اینکه کم لطفی و بی احترامی به حرف تینای گلم  و آقا سهیل   نکرده باشم ، یه پست رو به این مسئله اختصاص میدم ... بد نیست که شما هم از شاهکارای خانوم کوچولو با خبر باشین   ...

خب عزیزان ...

خانوم کوچولو رو حلال کنین ...

اگه بدی در حقتون کردم به بزرگیه خودتون ببخشین  و اگه خوبی هم بوده همیشه منو به اون خوبی یاد کنین و برام دعا کنین  ....

نظرات همچنان تاییدی هست چون بعضی ها هنوز فرق بین صحبت دوستانه و چیزهای دیگه رو نمی دونن و هنوز نفهمیدن که باید خودشون حافظ شخصیت خودشون باشن  ...

 

* * * * * * * * * *

پیوست:

خدا رو دوست دارم ، چون بدون اون زندگی نیست ...

زندگی رو دوست دارم ، چون بدون اون عشق نیست ...

عشق رو دوست دارم ، چون بدون اون تو نیستی ...

تو رو دوست دارم ، چون بدون تو من نیستم ...

 

* * * * * * * * * *

 در پناه خدا و التماس دعا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرسه شنبه 5 دی1385 ساعت10:22
شب یلدا ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

هیچ چیز لذت بخش تر از دور هم بودن تو بلندترین شب سال نیست ...
انار و هندوونه ی سرخ و شیرین  ...
میوه های رنگارنگ و خوشمزه ...
آجیل و شیرینی شب چله ...
و در آخر تفال به دیوان خواجه ی شیراز ...
همه و همه بهونه ای برای با هم بودن و با هم زندگی کردن  ...
این بهونه های شیرین رو هیچ وقت از خودمون نگیریم ...
شب چلتون خوش و زیبا  ...


" یلدا با حافظ "

بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو براندازیم

شب یلدا رو در پیش داریم به رسم سنت زیبایی که از قدیم همراه ماست هر سال در چنین شب زیبایی تفالی به دیوان خواجه ی شیراز میزنیم...
برای موندگاری این خاطره ی شیرین طرحی رو دوست عزیزمون ، آقا سهیل بزرگوار اجرا کردن ...
از همه ی شما عزیزان می خوایم که روز اول دی ماه تفال های خودتون رو در قسمت کامنتیک وبلاگ" صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن " بنویسین تا به این وسیله این سنت زیبا و پسندیده رو جاودانه کنیم ...

 

 


سلام ... سلام ... سلام  و هزاران سلام به همراهان عزیز و دوست داشتنی کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه عشقمون ...
من که دلم برای همتون تنگ شده بود  ... شما رو نمیدونم ...
ممنون از همه ی عزیزانی که تو این مدت خانوم کوچولو رو فراموش نکردن ...
راستش بنا به دلایلی قصد به روز کردن نداشتم و در واقع فرصتش هم نبود ولی حیف بود که برای همچین شب خاطره انگیز و به یاد موندنی و سنت زیبایی که هر ساله اونو اجرا می کنیم چیزی ننویسم ...
به همین دلیل خواستم پست کوتاهی رو به این قضیه اختصاص بدم ...
انشالله که به زودی زود مجدد خدمت میرسم  ...
من که قولم یادم نرفته ... شما رو نمی دونم  ... قرار بود که با پر حرفیهام کلتونو بخورم ... پس منتظر باشین  ...

 


* * * * * * * * * *
 
اول ذیحجه ، سالروز پیوند آسمانی زوج بی همتای خلقت " حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) " را تبریک و تهنیت عرض میکنم .


* * * * * * * * * *

پیوست :

کمی عاشق تر ...
کمی ساکت تر ...
و آنگاه ....
معجزه ای در راه است ...

 

* * * * * * * * * *


 خالق عشق نگهدار شما


 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 30 آذر1385 ساعت2:19
یکبار دیگه ... تَوَکَّلتُ عَلَی الله ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

سلام...

بهونه ی نوشتنم ، خوندن کامنت داداش ممد  تو بلاگ همراز ( تانی عزیز  و آقا نیما ) بود.

عین اون جمله ها رو کپی میکنم.

------

نويسنده: ماجراهای من و ممد
جمعه 26 آبان1385 ساعت: 0:24
 
نمیدونم گفتنش لزومی داشته باشه یا نه
ولی حالا میگیم
این شقایق خانوم ما بعد از ظهر داشت بهم میگفت که اون قسمتی که از قرآن سهمش بوده که تو اون ختم دسته جمعی باید میخونده رو تا روز آخر نخونده بوده
بعد شب آخر خواب دیده که یکی قرآنو جلوش باز کرده و همون جز را گذاشته جلوش گفته اینجاش سهم تو بود بخون ...
حالا تعبیرش چیه و منظور چی بوده بزرگان تعبیر خواب تشریف بیارن جلو
 
-----
 
از دیشب حسابی فکرم مشغوله و امروز به محض اینکه بیدار شدم به مامان گفتم ... مامان گفتن که: این نشون میده نذرمون مورد قبول واقع شده و خدا بوسیله ی " شقایق " اینو به ما فهمونده و کارمون رو تایید کرده و توجه به این مسئله که اگه نذری داریم اونو به تاخیر نندازیم ...
 
به همین خاطر تصمیم گرفتم یه ختم قرآن دیگه بگیریم ... فقط قبلش لازمه چند تا نکته رو بگم ...
 
من تو ختم قرآن قبلی اسمی از تانی نبردم ولی خب همه متوجه شدن ولی این بار به نیت سلامتی و ظهور آقا امام زمان (عج) و بعد سلامتی و شفای عاجل تانی این ختم قرآن رو شروع میکنیم .
 
تاکید میکنم روی این مسئله که تانی خانوم ، هنوز برای ما همون دختر پرشور و با نشاط همیشگیه ... با این تفاوت که الان کمی مریض احواله و تو یه امتحان بزرگ الهی قرار داره ... هم خودش ، هم آقا نیما  ، هم خانواده هاشون و هم ما که دوستاشون هستیم ... پس ازتون خواهش میکنم که با آه و ناله های الکی که بیشتر باعث آزار و ناراحتی این دو میشه رو کنار بذارین و از صمیم قلب براش آرزوی سلامتی و شفای عاجل کنین .
 
در اینجا یه صحبت هم با خود آقا نیما دارم ...
 
در دوست داشتن و علاقه ی شما به تانی و تانی به شما شکی نیست ولی اینو بدونین که شما که تو این مدت کوتاه اینهمه دلبسته و وابسته هم شدین و جونتون و زندگیتون برای همدیگست ، پس اون خدایی که خالق و آفریننده ی تانی مهربون بوده از شما دلسوزتره و اونو بیشتر دوست داره و خدا به این وسیله می خواد هم شما ، هم خانواده هاتون و هم ما رو مورد آزمایش قرار بده ، تا ببینه اون همه ادعای عاشقی و بندگی رو می تونیم ثابت کنیم یا نه ...
ما هم نمی تونیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم که اینجوری امتحان کن یا نه ... اون بهتر از ما خیر و صلاحمونو می دونه ...
و همونطور که تو پست قبلی گفتم ، این امتحانات برای اینه که ما اگه خوبیم به این وسیله خوبتر و پاکتر بشیم و محبوب درگاه او ... و اگه خطا و اشتباهی داریم به این وسیله اونا رو پاک کنیم .
به قول داداش ممد : " اگه می خوای به او برسی و فقط و فقط او رو داشته باشی ، باید سوخت ... "
 
 
توکل بر خدا رو سرلوحه ی کارمونه ، پس بیاین به هم بگیم :
 
" تَوَکَّلتُ عَلَی الله فَهوَ حَسبُهُ " ... " پس توکل به خدا کن که او ما را کفایت می کند "
 
 
* * * * * * * * * *
 
جزء ۱ : لوس عزیزم
جزء ۲ : سلطان بانوی نازنیم
جزء ۳ : تینای گلم
جزء ۴ : خاله داداش ممد
جزء ۵ : خاله خانوم کوچولو
جزء ۶ : نازنین گلم (محبت و زیبایی)
جزء ۷ : داداش ممد گل
جزء ۸ : محدثه عزیز
جزء ۹ : بابایی خانوم کوچولو
جزء ۱۰ : سورنای عزیز
جزء ۱۱ : سحر عزیز
جزء ۱۲ : خانوم کوچولو
جزء ۱۳ : بهراد (علی آقا)
جزء ۱۴ : مامان خانوم کوچولو
جزء ۱۵ : خاله خانوم کوچولو
جزء ۱۶ : آقا نیما
جزء ۱۷ : آقا نیما
جزء ۱۸ : آقا نیما
جزء ۱۹ : خانوم کوچولو
جزء ۲۰ : امین آقای گل
جزء ۲۱ : امین آقای گل
جزء ۲۲ : شقایق عزیزم
جزء ۲۳ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۴ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۵ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۶ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۷ : خانوم کوچولو
جزء ۲۸ : مامان پیشی و جوجو
جزء ۲۹ : لیموترش عزیز
جزء ۳۰ : لوس عزیزم
 
* * * * * *  * * * *
 
با امید و توکل به خدا این ختم قرآن رو هم شروع میکنیم ...
 
 * * قرار ما بین روزهای ... دوشنبه ۲۹ / آبان / ۸۵  تا  دوشنبه  ۶ / آذر /۸۵  * *
 
تو این یک هفته هر روزی که می تونستین با حضور قلب و به نیت سلامتی و شفای عاجل تانی جز مربوطه رو بخونین ...
 
فقط خواهشاْ فراموشتون نشه ...
 
 
اجرتون با صاحب قرآن  ...
 

انشالله که به نفس گرم و گیرای شما دوستان و لطف خدای مهربون این عزیز ما شفای عاجل پیدا کنه و سلامتیشو به دست بیاره....

 
 
* * * * * * * * * *
 
 در پناه حق  

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 26 آبان1385 ساعت11:53
درس دوازدهم:لیوان را زمین بگذار... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

استادی در شروع کلاس درس ، لیوانی پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.

بعد از شاگردان پرسید:به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟!

شاگردان جواب دادند: ۵۰ گرم ، ۱۰۰ گرم ، ۱۵۰ گرم ...

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقاْ وزنش چقدر است ، اما سوال من این است ، اگر من این لیوان را چند دقیقه همینطور نگه دارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟!...

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد!

استاد پرسید: اگر یک ساعت همینطور نگه دارم ، چه اتفاقی می افتد؟!...

یکی از شاگردان گفت: دستتان کم کم درد می گیرد...

استاد گفت: حق با توست ، حالا اگر یه روز تمام آن را نگه دارم چه؟!...

شاگرد دیگر گفت: جسارتاْ دستتان بی حس می شود ، عضلات به شدت تحت فشار قرار می گیرند و فلج می شوند و مطمئناْ کارتان به بیمارستان خواهد کشید ...

استاد گفت: خب ، ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟!...

شاگردان جواب دادند: نه!...

استاد گفت: پس چه چیزی باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟!...در عوض من باید چه بکنم؟!...

یکی از شاگردان گفت: خب ، لیوان را زمین بگذارید!...

استاد گفت: دقیقاْ مشکلات زندگی هم همین است ... اگر آنها را چند دقیق در ذهنتان نگه دارید ، اشکالی ندارد ، اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید ، به درد خواهند آمد ....

اگر بیشتر از آن نگهشان دارید ، فلجتان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود ...

 

" فکر کردن به مشکلات زندگی مهم است ، اما مهمتر آن است که در پایان هر روز پیش از خواب آنها را زمین بگذارید ... به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرید ... هر روز صبح ، سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده ی مسائل زندگی که برایتان پیش می آید برآیید..."

" یادت باشه که لیوان آب رو همین امروز زمین بذاری ... زندگی همینه ... "

 

 

* * * * * * * * * *

پیوست ۱: این نوشته رو امروز یکی از دوستانم برام فرستاد ... خودم از خوندنش کلی کیف کردم ... امیدوارم که شما هم لذت برده باشین ...

پیوست ۲: ممنونم از عزیزانی که تو طرح ختم قرآن شرکت کردن ، از خدا می خوام که به نفس تک تک شما عزیزان جواب ما رو بده  ...

پیوست ۳: برای یکی از عزیزانم مشکلی پیش اومده که شدیداْ ازتون التماس دعا دارم ... مخصوصاْ مشهدی های عزیز وقتی میرن پابوس آقا ...

پیوست ۴: خیلی از عزیزان همچنان جویای حال مامان هستن  ... به لطف خدا و دعای خیر شما رو به بهبودی هستن ولی گاهی دوباره مشکلشون حاد میشه  ... بازم از دعای خیرتون فراموششون نکنین  ...

پیوست ۵: همیشه یادم باشه و یادتون باشه که هیچ وقت از لطف خدا نا امید نشیم ...

 

* * * * * * * * * *

 

در پناه حق

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 11 آبان1385 ساعت16:37
خانوم کوچولو (1) ... 

 

 

" هوالمحبوب "

 


نوشتن در مورد به نفر خيلي سخته ، اونم تو همچين دنيايي که فقط ميشه با نوشته هات مي توني با ديگران زندگي کني ...

خانوم کوچولو يه دختر ايرووني مثل خيلي دختراي ديگه با همون خصوصيات و خلقيات و با يه تفاوتهاي کوچولو ...

دختري مغرور اما با احساس ، با اعتماد به نفس بالا و اعتقادات خاص ... بي نهايت سرکش و رام نشدني ...

خدا نياره اون روزو که رگ غيرت سيديش بزنه بيرون ، ديگه هيچکس حريفش نميشه ...

اهل تجزيه و تحليل ... به راحتي هر چيزي رو نمي پذيره ...

شعار زندگيش هميشه اين بوده و هست و خواهد بود : " اونچه که من دارم بهترينه "

عاشق مامان و بابايي و خونواده ...

با کوچکترين اتفاقها خوشحال ميشه ، گرچه رفته جز آدم بزرگا!!! ولي همچنان کودک درونش سرحال و سرزنده هست ...

از موقعي که به دنيا اومد اسم " خانوم کوچولو " رو با خودش يدک ميکشه ،اين اسم انتخاب باباي مهربونشه و با اينکه مثلاً ديگه خانوم شده!!! ولي همچنان خانوم کوچولوي باباست ...

خانوم کوچولو به ظاهر توي اين دنياي پر زرق و برق زندگي ميکنه ولي تو دلش يه دنيا پر از پاکي و معصوميت  و سادگي داره  ...

هميشه سعي کرده که ديگران رو دوست داشته باشه  و براشون ارزش قائل باشه ...

اگه تصميمي بگيره کمتر کسي مي تونه اونو از هدفش برگردونه ...

هميشه اينو به ياد داشته که افسوس روزهاي گذشته رو نخوره و از تجربياتش براي حال و آينده ش استفاده کنه ...

تکيه و پناهش بعد خداي بزرگ و مهربون  ، بابا و مامانش هستن و هر آنچه که داره و نداره رو لطف خدا مي دونه ... چون که داده هاي خدا رو نعمت و رحمت ميدونه و نداده هاش رو حکمت .


* * * * * * * * * *


پيوست1: نمي دونم اين حرفها مي تونست توصيفي از خانوم کوچولو باشه يا نه ولي خانوم کوچولو خودشو در همين حد شناخته  ....
پيوست2: انشالله حرفهاي بعدي باشه براي پست هاي بعد  ...
پيوست3: شرمنده که بازم مجبور شدم نظرات رو تاييدي کنم ... فکر مي کنم اينطوري بهتر باشه  ...

* * * * * * * * * *
در پناه حق


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 20 مرداد1385 ساعت15:41
درس هشتم:الفبای زندگی... 
 

 

 

" هوالمحبوب"

 

الف ~ اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها ...

ب ~ بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم ...

پ ~ پویای برای پیوستن به خروش حیات ...

ت ~ تدبیر برای دیدن افق فرداها ...

ث ~ ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها ...

ج ~ جسارت برای ادامه ی زیستن ...

چ ~ چاره اندیشی برای یافتن راهی در گردای اشتباه ...

ح ~ حق شناسی برای تزکیه نفس ...

خ ~ خودداری برای تمرین استقامت ...

د ~ دور اندیشی برای تحول تاریخ ...

ذ ~ ذکر گویی برای اخلاص عمل ...

ر ~ رضایت مندی برای احساس شعف ...

ز ~ زیرکی برای مغتنم شمردن دم ها ...

ژ ~ ژرف بینی برای شکافتن عمق دردها ...

س ~ سخاوت برای گشایش کارها ...

ش ~ شایستگی برای لبریز شدن در اوج ...

ص ~ صداقت برای بقای دوستی ...

ض ~ ضمانت برای پایبندی به عهد ...

ط ~ طاقت برای تحمل شکست ...

ظ ~ ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده شده در صدف ...

ع ~ عطوفت برای غنچه ی نشکفته ی باورها ...

غ ~ غیرت برای بقای انسانیت ...

ف ~ فداکاری برای قلب های دردمند ...

ق ~ قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل ...

ک ~ کرامت برای نگاهی از سر عشق ...

گ ~ گذشت برای پالایش احساس ...

ل ~ لیاقت برای تحمل امیدها ....

م ~ محبت برای نگاه معصوم یک کودک ...

ن ~ نکته بینی برای دیدن نادیده ها ...

و ~ واقع گرایی برای دست یابی به کنه هستی ...

ه ~ هدفمندی برای تبلور خواسته ها ...

ی ~ یکرنگی برای گریز از تجربه ی دردهای مشترک ...

 

* * * * * * * * * *

پیوست۱: ممنون از لطف تمام دوستان که در این مدت کلبه ی خانوم کوچولو رو فراموش نکردن و همراهش بودن...ممنون از محبت هاتون....باز هم برای سلامتی مامان گل و مهربونم ازتون التماس دعا دارم....

پیوست۲: یه خسته نباشید جانانه به تمام بر و بچه های دانشجو میگم... امیدوارم که امتحاناتون رو به خوبی پشت سر گذاشته باشین...

* * * * * * * * * *

در پناه خدا

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرشنبه 10 تیر1385 ساعت1:3
زنگ تفریح.... 

 

 

 

" هوالمحبوب"

 

 

سلام به شما دوستان عزیز وهمراه همیشگی کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون...

دیگه نوبتی هم باشه نوبت زنگ تفریحه...

من حواسم نیست و یه ریز دارم حرف میزنم ، شما چرا نمی گین خسته نباشی!!!(می دونین که رسمه برای اینکه کلاس تعطیل شه به استاد یا معلم می گن خسته نباشی)

راستش مسبب این پست آلوچه ی گلم بود ... یه سری سوال پرسیده که گفتم بهتر جواب بدم و برای شما هم یه تنوعی بشه...

سلام خانومی
ممنون از لطف همیشگیت. ایشالا سایه لطفت همیشه بر سرای آلوچه افکنده بشه! (نه دیگه این جوری... یه کم برو اون ورتر بذار هوا بیاد!)
اگه جلوی جمع زشت نبود چه بسا ماچت هم می کردم!!

چند تا سئوال ریز و درشت هم دارم. به ترتیب الویت خودت جواب بده!

1. عکس این بچه چه نسبت مستقیم یا غیر مستقیمی با تو داره؟ (گیر!)
2. چه جوری میشه تفکر در حلقه حیات تکرار بشه؟
3. چرا هر جا من میرم این هزار پا (بلا نسبت شما) هم میاد؟
4. اون روان نویس چند خریدی؟ (کنار دسته گل)
5. چرا در کلبه ات قیژ صدا می ده؟
6. چرا پلاکت 22 ؟
7. چرا من این همه سئوال می کنم؟!

لطفا جواب هات به صورت روشن و قانع کننده با مداد مشکی نرم پررنگ روی کاغذ صورتی بنویس و بیرون صندوق پستی ام بنداز!
ممنون.
قربان شما: آ. ه. (آلوچه هندی)

و اما جواب سوالات...

۱. این عکس یه بچه جیگیل و ناز و خوشگه آخه یکی به من بگه خانوم کوچولو و این بچه چه شباهتی با هم دارن؟!

۲.به راحتی...

۳.خب باید یه جوری معلوم بشه که اینجا کلبه ی خانوم کوچولو...بعدشم مگه هزارپا دل نداره بیاد اینجا؟!....

۴.راستشو بخوای هرچی به فروشنده اصرار کردم ارزون تر نداد!...

۵.با توجه به اینکه بعضی وبلاگا تیریپ آهنگ دارن...خانوم کوچولو چون امکاناتش رو نداشت تصمیم گرفت که یه موسیقی متن بدون خرج اینجا بذاره!...

۶.خب ... به نکته ی خوبی اشاره کردی... اینو می ذارم به عهده ی خودتون...اگه گفتین ۲۲ یعنی چی؟!...

۷.به نظر خانوم کوچولو این مسئله ژنتیکیه و مثل گلبولهای خون تو رگهای تو جاریه...سه سال که ور دل هم بودیم این مسئله رو به من اثبات کرد...

خب خانوم گلم امیدوارم که جوابای خانوم کوچولو مشکلت رو حل کرده باشه...

دوستای مهربون اگه شما هم جواب و یا احیاناْ سوالی دارین بفرمایین....

و در آخر برای موفقیت تمام دوستای دانشجوی عزیزمون دعا کنیم...

با اجازه ی همگی...

* * * * * * * * * *

۵ ربیع الاول خجسته میلاد بانوی کربلا - حضرت زینب (س) - و روز پرستار بر شما مبارک.

۱۴خرداد ، سالروز رحلت امام خمینی (ره) ، و سالروز قیام ۱۵ خرداد را تسلیت عرض می کنم.

* * * * * * * * * *

در پناه حق

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرپنجشنبه 11 خرداد1385 ساعت23:26
سرآغاز! 

 

 

"هوالمحبوب"

 

 

 

سلام ... سلام ... سلام ...

یه سلام بهاری ... یه سلام پر از انرژی ... و یه سلام پر از مهربونی ... به همه ی خواهرای گل و مهربونم و داداشیای خوبم ...

به کلبه ی جدید خانوم کوچولو خوش اومدین ... امیدوارم که باز هم در کنار هم لحظه های پر خاطره ای رو تجربه کنیم .

 

گرچه یکم دیر شده ... ولی ...

 

 

 

" سال نو مبارک "

 

امیدوارم که سال خوبی رو آغاز کرده باشین و به تمام آرزوهای قشنگتون برسین .

 

 

 

دوباره برگشتم ...

با یه دنیا حرف ... با کلی انرژی ... و با کلی شرمندگی ...

شرمنده از لطف و محبت همتون ... شرمنده از اینکه حتی نتونستم گوشه ای از محبت هاتون رو جبران کنم .

دیگه به بزرگی خودتون این خانوم کوچولو رو ببخشین.

 

نمی خوام همین اول کاری زیاد سرتون رو درد بیارم و با یک شعر زیبا از " پابلو نرودا (نویسنده شیلیایی) " شما رو تا مطلب بعد به خدا می سپارم...

 

 

 

* * * * * * * * * *

 

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد ...

اگر سفر نکنیم ...

اگر مطالعه نکنیم ...

اگر به صدای زندگی گوش فرا ندهیم ...

اگر به خودمان بها ندهیم ...

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد ...

هنگامی که عزت نفس را در خود بکشیم ...

هنگامی که دست یاری دیگران را رد کنیم ...

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد ...

اگر بنده ی عادتهای خویش شویم ...

و هر روز یک مسیر را بپیماییم ...

اگر دچار روزمرگی شویم ...

اگر تغییری در رنگ لباس خود ندهیم ...

یا با کسانی که نمی شناسیم سر صحبت را باز نکنیم ...

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد ...

اگر احساسات خود را ابراز نکنیم ...

همان احساسات سرکشی که ...

موجب درخشش چشمان ما می شود ...

و دل را به تپش در می آورد ...

 

مرگ تدریجی ما آغاز خواهد شد ...

اگر تحولی در زندگی خویش ایجاد نکنیم ، هنگامی که از حرفه یا عشق خود ناراضی هستیم ...

اگر حاشیه امنیت خود را برای آرزویی نامطمئن به خطر نیاندازیم ...

اگر به دنبال آرزوهایمان نباشیم ...

اگر به خودمان اجازه ندهیم ...

برای یک بار هم که شده ...

از نصیحتی عاقلانه بگریزیم ...

 

بیایید زندگی را امروز آغاز کنیم .....

بیایید امروز خطر کنیم .....

همین امروز کاری بکنیم .....

اجازه ندهیم دچار مرگ تدریجی بشویم .....

شاد بودن را فراموش نکنیم .....

 

 

 

* * * * * * * * * * *

"در پناه حق"

* * * * * * * * * * *

 

 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرجمعه 11 فروردین1385 ساعت0:38