تبليغاتX
ღ کلبه ی خانوم کوچولو ღ
درس چهاردهم : و دعای هرکسی رفته رفته مستجاب می شود ... 
 

 

" هوالمحبوب "

 

یک نفر دلش شکسته بود
توی ایستگاه استجابت دعا
منتظر نشسته بود
منتظر...
ولی دعای او
دیر کرده بود
او خبر نداشت که دعای کوچکش
توی چهار راه آسمان
پشت یک چراغ قرمز شلوغ
گیر کرده بود
...
او نشست و باز هم نشست
روزها یکی یکی
از کنار او گذشت
...
روی هیچ چیز و هیچ جا
از دعای او اثر نبود
هیچ کس
از مسیر رفت و آمد دعای او
با خبر نبود
...
با خودش فکر کرد
پس دعای من کجاست؟
او چرا نمی رسد؟
شاید این دعا
راه را اشتباه رفته است!
پس بلند شد
رفت تا به آن دعا
راه را نشان دهد
رفت تا که پیش از آمدن برای او
دست دوستی تکان دهد
رفت...
پس چراغ چهار راه آسمان سبز شد
رفت و با صدای رفتنش
کوچه های خاکی زمین
جاده های کهکشان
سبز شد
...
او از این طرف، دعا از آن طرف
در میان راه
باهم آن دو رو به رو شدند
دست توی دست هم گذاشتند
از صمیم قلب گرم گفت و گو شدند
وای که چقدر حرف داشتند
...
برفها
کم کم آب می شود
شب
ذره ذره آفتاب می شود

و دعای هر کسی
رفته رفته توی راه
مستجاب می شود ...

 

 


* * * * * * * * * *

 8 رییع لثانی ، ولادت با سعادت حضرت امام حسن عسگری (ع) را تبریک و تهنیت عرض می کنم .


* * * * * * * * * *

 


پیوست 1 :

از یه عزیزی یاد گرفتم که همیشه زندگی رو از بالا نگاه کنم ... اونوقته که می فهمم دارم چیکار میکنم و چی داره اتفاق میافته ... وقتی خودتو تو زندگی غرق میکنی درک شرایط برات سخته ولی وقتی از بالا بهش نگاه کنی می بینی که شیرینی هاش قد یه دنیاست و تلخی هاش کوچولو و زودگذر ... چشم به هم بذاری تلخی ها جاشون رو به شیرینی ها دادن و اونوقته که میشینی و به پست و حقیر بودن اون تلخی ها می خندی...

همیشه تو زندگی یه توقف هایی لازمه ... به شرطی که زیاد درجا نزنی ... اونجاست که با یه نیروی تازه و یه انرژی دوباره راهت رو ادامه میدی ...
آی آی آی ...
توکل که یادت نرفته ؟! ...


پیوست 2 :

انگاری نوشتن ادامه ی سفرنامه طلسم شده ...
رفتن به کربلا و بودن در اون حال و هوا هم برای من ، و مامان و بابایی خیلی سنگین بود ...
انگار روح آدم تحمل عظمت اون مکان مقدس رو نداره ...
چند باری تصمیم داشتم برای نوشتن ولی هنوز قدرت اون رو پیدا نکردم که اون لحظه ها رو به قلم بیارم ...
حتماً این هم حکمتی داره ...


پیوست 3 :

منو  ببخشید که غیبتم طولانی مدت شد ...
گاهی اوقات روزگار و دنیا بدجوری آدم رو به خودش مشغول می کنه ...
و ممنون از تک تک عزیزانی که تو این مدت کلبه ی خانوم کوچولو و مدرسه ی عشقمون رو فراموش نکردن ...


پیوست 4 :

فراموش کن چیزی رو که نمی تونی بدست بیاری ...
و بدست بیار چیزی رو که نمی تونی فراموش کنی ...


پیوست 5 :

جغرافیای کوچک من بازوان توست ...
ای کاش تنگ تر شود این سرزمین به من ...

 


* * * * * * * * * *

 در پناه حق


 

| +|

یادگاری از ღ خانوم کوچولو ღدرچهارشنبه 5 اردیبهشت1386 ساعت23:0